عبد الجليل قزوينى رازى

464

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

مضاعف گشت ، گفتند : جان پدر چه دانستى ؟ - دخترك مىگويد : چهل سال پدرم در نماز سحر اين آيت مىخواند كه : رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ « 1 » دانستم كه دعاى او و نداى او ردّ نكرده باشند و او را در خاك رها نكنند كه جاى مردان روضهء پاك است نه ميانهء خاكست ، مريدان دعا كردند و بازگشتند . پس اى نامنصف روا باشد كه ثابت بنانى را از ميان خاك ببرند چنان كه كس نبيند و دخترش غيب داند و امام سنّى در تصنيف شرح دهد و بديع و غريب نباشد امّا روا نباشد كه بقيّهء ذريّهء طاهره از آل مصطفى كه خائف باشند بر وى از اعدا كه نظام اسلام و قوام دين مصطفى به آخر الزّمان « 2 » در وى و در بقاى وى بسته باشد بارى تعالى از سقف خانه او را بيرون برد ، روا باشد كه ثابت بنانى مرده را باشد « 3 » و اين محال باشد كه مهدى زنده را باشد ؟ ! آنجا دخترك هفت ساله روا باشد كه غيب داند امّا اينجا حسن عسكرى معصوم روا نباشد كه از پدران خويش احوال طفل شنيده باشد ! ؟ تا خواجه انتقالى يا دست از آن بدارد يا اين نيز قبول كند ، و اجماع امّت حاصل است و قرآن ناطق است كه چون جهودان بطلب قتل عيسى عليه السّلام آمدند بارى تعالى او را از ميان ايشان ببرد چنان كه ندانستند و ديگرى را بعوض او درآويختند و گفتند : عيسى است ؛ تا بارى تعالى گفت : وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ « 4 » پس اگر عيسى پيغمبر است او وارث و فرزند پيغمبر است ، و گر ثابت البنانى پير روزگار بود او نايب و پسر حيدر كرّار بود ، اگر بهتر از عيسى نيست « 5 » بارى بهتر از ثابت است و خداى به همه روزگار قادر و قهّار ، تا خواجه سنّى اين هرسه قضيّه مىداند و از قرآن و اخبار مىخواند تا هيچ شبهتش بنماند . آنگه گفته است : « اگر گويند : چون هست چرا آشكارا نشود ؟ گويند : سيصد و سيزده مرد « 6 » حلال‌زاده مىبايند « 7 » ، و ناصر ندارد و دولت در دست دشمن است ، پس چون

--> ( 1 ) - ذيل آيهء 89 سورهء مباركهء انبياء . ( 2 ) - م ب د : « تا آخر الزمان » ح : « تا به آخر الزمان » . ( 3 ) - ث ب : « روا باشد كه ثابت بنانى نمرده باشد » ح د : « و اين روا بود كه ثابت شيبانى مرده را از خاك برند » . ( 4 ) - از آيهء 157 سورهء مباركهء نساء . ( 5 ) - اين مطلب يعنى تفضيل انبيا بر ائمه نزد جمهور شيعه درست نيست بلكه عقيدهء جماعتى از قدماى علماى شيعه - رضوان اللّه عليهم - است كه مصنف ( ره ) نيز از آن جماعت است چنان كه بتفصيل در تعليقهء 132 ياد شده است . ( 6 ) - ع ب ث م : « سيصد پسر مرد » و گويا عبارت اين نسخ محرف « سيصد و سيزده مرد » است . ( 7 ) - ث م ب ح د : « مىبايد » .